کلک خیال
♥ KELLKE KHIAL ♥ 
قالب وبلاگ

اگر کارگردان بودم 
صدای نفس هایت 
موسیقی متن تمام فیلم هایم بود... 



✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 



گـــــاهی ارزش واقعی یک لحظه را 
تــــا زمــــانــی که به یک "خـاطره" تبدیل شود نمی‌فهمیم! 






✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 






✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 



پیچک می شوم 

وحشی !! 

می پیچم 

به پر و پای ثانیه هایت 

تا حتی نتوانی 

آنی 

بی من 

" بودن" را 

زندگی کنی...!!!... 




✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 



غصه مــــرا خورد... 

وقتی دیدم 

دست به سینه ایستادی...! 

تمام راه را 

برای 

اغوشــــــت 

دویـــــــــده بودم ......... 




✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 


می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم .... 
اما 
نامرد ها یاد گرفته اند شــنا کنند !! 





✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 




روزهــــاست از سقف لحظــــــــه هایم 
یاد تو چـکه می کند ... 
اگر باران بند بیاید 
از این خانه مــی روم !! 




✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 




اعتبار آدم ها به حضورشان نیست 

به دلهره ایست که در نبودشان ایجاد میکنند 



✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 


زنــــــانی که تهی از احســــاس 

و با چتری از منطق 

گوشه ای تنها نشسته اند...،، 

بی شک 

همانــ دخترکان بی پروایی اند 

که سالهایی نه چنـــــــدان دور 

به روی نیمکتــ حماقتشانــ 

بی تجربه از " تب و لرز " عشق ،، 

"خیسی بارانش " را آرزو میکردنـــــــد!! 






✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 




غیرت دارم روی 
خاطراتمان 
برای هر کسی 
تعریفشان نمی کنم 
تو فقط مرد باش 
... و 



انکارشان نکن 





✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 



خوب هم كه باشی 

از بس بدی دیده اند ، خوبیهایت را باور نمیكنند ... 

نفرین به شهری كه در آن غریبه ها آشنا ترند ... 




✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 

گفتند عینک سیاهت را بردار 
دنیا پر از زیباییست!!! 
عینک را برداشتم.. 
...... 

وحشت کردم از هیاهوی رنگها 
عینکم را بدهید 
میخواهم به دنیای یکرنگم پناه برم 



✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 


و فـــــــا .. در یکــــ صـبـــــح جـمـعـه ی زمـسـتـانـی.. 

منــــــ ـو سگـــــ ـو سـیـگـــــارو .. بـازهــم تـنـهـایـی.. 



✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 


با فنجانی چای هم میتوان مست شد ، 
اگر اویی که باید ؛ 
باشد... 


✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 



کاش غم و غصه هم قیمتی داشت، 
مجانی است لعنتی، همه می خورند ... 




✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 



آدمهای خوب از یاد نمیرن " از دل نمیرن " از ذهن نمیرن " ! 
ولی .... زودتر از اینکه فکرش رو بکنی از پیشت میرن ... !!! 




✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 





باید تـــنـــهـــایـــی‌ تون رو مــــخــفــــی‌ کنید...! 
این روزها از تنها چیزی که سوء استفاده می‌شه؛ تــنــهاییه..... 






✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 






تقریبا همه رو متقاعد کردم که دیگه دوستت ندارم 
حالا وقتشه که خودم رو متقاعد کنم ! 
سخت ترین کارش مونده.... یعنی می تونم؟؟؟؟ 





✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 





نمی دانم چرا با آنكه می دانم. 
از آن من نخواهی بود. 

چرا با تار و پود جان. 
برایت خانه میسازم. 




✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 




متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند 
ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که 
... 
تو را فرو بریزند...! 
تا تو را انکار کنند...! 
تا از رویـــت رد شـــوند. 


✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 



روباه:انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند 
اما تو نباید فراموشش کنی 
تو تا زنده‌ای نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی 

رمان شازده کوچولو 




✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 


عشــق 
همین خنده های ساده ی توست 
وقتی با تمام غصه هایت میخندی 
تا از تمام غصه هایم 
رها شوم... 




✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 


مـــــن 

از تمامـــ آسمـــان 

یکــــ بــــاران را میخواهمـــــ ... 

و از تمــــام زمیــــن 

یکـــ خیابانـــــ را ... 

و از تمــ ــامــ تـــ ــو 

یک دستـــــ 

که قفــــل شده در دستـــ مـــــن ... 






✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 




شاید دل من عروسکی از چوب است 
مثل قصـــــه ی پینوکیــو محبوب است 
اما چه دماغـــــــــــی داره این بیچاره 
از بس که نوشته: "حال من هم خوب است.!!" 




✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 


مــرده شـور تــو... 
و اونــ عشـق اتــ را ببــرند... 
کــه همــه بــرای عشـق شـانــ " گــــل " مـی چینند..... 
امــا تــو , تنهــــا چیــزی کــه بــرایــ مــن مـی چیـدی ....... 
" صغـــــری , کبـــــری" بــود 



✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 

تبعـید آدمـ بهــانـه داشتــ ، 
یکــ سیـبــ ! 
امــــا مـن 
هنـــوز نـمیـدانــم چـــرا 
بــی بهـــانـه از قلــبتــ تبعیــد شــدمـ ! 



✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 

گفته بودی فردا، 
پشت این پنجره ها، 
غنچه ای می روید، 
و کسی می آید، 
روشنی می آرد... 
دیرگاهیست که من، 
پشت این پنجره ها منتظرم، 
ولی اینجا حتی، 
رد پایی هم نیست!!!!!! 



✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 


خیلی سخته اون لحظه ای که یکی به اشتباه بزرگی که در قبال تو کرده اعتراف می کنه! 
اشتباهی به بزرگی تباه شدن زندگیت . . .! 
و تو فقط بغض می کنی . . . 
و این سوال رو لبات یخ می زنه 

چرا؟!؟ 



✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 


یه شناسنامه ی تازه واسه ی خودم گرفتم 
یه شناسنامه که قلبم باید عادت کنه کم کم 


واسه من دیگه مهم نیست کی کجای قصه جاشه 
چه کسی بدون دعوت پاش تو این ترانه واشه 

دیگه یا زنگیه زنگی ,یا که نه رومیه رومی 
خسته ام از این تعادل این تعادل عمومی 




✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 


گفت: 
بی من چه میکشی؟ 
گفتم: 
نفـــــــــس!! 



✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 

بگذار مرز تنهایی را رد کنم ... 
ببین...گذرنامه ام فقط مهر لبهایت را کم دارد.... 



✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ 



آنقدر زمین خورده ام که بدانم 
برای برخاستن 
نه دستی از برون 
که همتی از درون 
لازم است ... 
حالا اما 
نمی خواهم برخیزم 
می خواهم اندکی بیاسایم 
فردا برمی خیزم 
وقتی که فهمیده باشم 
چرا زمین خورده ام ...


[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 11:50 ] [ A R M I N ] [ نظرات ]
++ خالی تـر از سکوتـم ، از نـاسروده سرشارحالا چـه مانـده از من؟ یک مشت شعـر بیمـار ++ 



++ انبـوهــی از ترانـه ، بــا یـاد صبـح روشـن اما... امیـد باطل... شب دائـمی ست انـگار ++ 

 

++ بــــا تــار و پـــود ایــن شب بـایـد غـزل ببـافـــــــم وقتی که شکل خورشید،نقشی ست روی دیوار ++ 



++ دیگـر مجال گریـه از درد عاشقی نیـست بـــار تــرانـه ها را از دوش عشـق بـــردار ++ 



++ بوی لجـن گرفتـه انبـوه خاطـراتـــم دیـروز: رنگ وحشـت ، فردا: دوباره تکـرار ++ 



++ وقتـی به جـرم پرواز بایـد قفس نشیـن شد پــرواز را پـرنده! دیـگـر به ذهـن مـسپـار ++ 



++ شایـد از ابتدا هـم تقـدیـر من سفر بودکــوچی بدون مقـصد از سـرزمیـن پـنـدار ++ 




++ از پـوچ پـوچ رویــا ، تا پیـچ پیـچ کابــوس ++ 
 
 


[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 11:49 ] [ A R M I N ] [ نظرات ]
فکــر می کــردم 
در قلب تــ ـــ ـــو 
محکومم به حبــس ابد!! 
به یکبــاره جــا خــوردم ... 
وقـــتی 
زندان بان برســـرم فریاد زد: 
هــی.. 
تــو 
آزادیـــــ! 



و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد !!.. 



یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایمــ را دَم ِ در بگذارم 
تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او ... 
ما بقــی را هم نقــدا" بــا خود بــه گور می بـــرم 
ما بقــی همــان " آرزوی بــا تــو بودن " است 
نتــرس جانکم ! 
حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم ... 



چـه قدر تلـــخ شده ای 
این روزهــا ... 
قندهــایت را 
در دل ِ چه کسی آب می کنیــــ ؟! 



هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد 
من اینجــــا نشسته ام 
و با همین سیـــــ ـگار 
قــــطار می آفرینم 
نمی شنـــوی ...!؟ 
سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد ... 



و این نــهایت شعــر است : 
دوسـتت دارمــ ــ ــ 



عبارتی کـه هیــچ شاعــری 
تــوی گیومــه 
محــدودش نمی کـــند…


[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 11:47 ] [ A R M I N ] [ نظرات ]
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد 

           آوای خوش هزار تقدیم توباد

                  گفتند که لحظه ای است روییدن عشق 
  
                                              آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد        
 
وحید امیری

[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 23:24 ] [ A R M I N ] [ نظرات ]
وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی 

حاضری دنیارو بدی، فقط یه بار نیگاش کنی 

به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی 

رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی 

وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه 

فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه 

قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی 

خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی 

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم 

امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم 

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو 

فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو 

حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی 

حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی 

حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات 

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات 

وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری 

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری 

حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره 

حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره 

حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر 

امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر 

حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی 

بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی 

حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی 

رو دست مجنون بزنی ، با غصه ها همخونه شی 

حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن 

دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن 

حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن 

کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن 

حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت 

مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت 

وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری 

دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری 

حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه 

به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه 

حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی 

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی 

حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ 

عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ 

حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی 

پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی 

حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن 

پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن 

وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی 

نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی


[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 18:16 ] [ A R M I N ] [ نظرات ]

 

همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد، 

همیشه دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد 

همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد، 

همیشه چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد 

همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ، همیشه احساسی بود که مرا درک میکرد 

حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند 

و نه طبیبیست که مرا درمان کند 



همیشه دلتنگی بود و انتظار ، همیشه لبخند بود و به ظاهر یک عاشق ماندگار 

امروز دیگر مثل همیشه نیست ، حس و حال من مثل گذشته نیست 

امروز دیگر مثل همیشه نیست ، من هم طاقتی دارم ، صبرم تمام شدنیست 

شاید اگر مثل همیشه فکر کنم ، هیچگاه نخواهم توانست فراموشت کنم 

همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ، 

همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد 



آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود ، 

بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود! 

آری عشق های این زمانه همین است ، زود می آید و زود میگذرد... 

تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ، 

تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم 

همیشه کسی بود که به درد دلهایم گوش میکرد ، 

همیشه کسی بود که اشکهایم را از گونه هایم پاک میکرد ، 

اینک من مانده ام و تنهایی ، ای یار بی وفای من کجایی ؟ 

یادی از من نمیکنی ، بی وفاتر از بی وفایی ، بی احساستر از تنهایی 

دیگر نمیخواهم همیشه مثل گذشته باشم ، میخواهم آزاد باشم ، 

میخواهم دائما پیش خودم بگویم که تا به حال کسی مثل تو را در قلبم نداشتم! 




[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 18:12 ] [ A R M I N ] [ نظرات ]
از همان روزی که دست حضرت قابیل 

گشت آلوده به خون حضرت هابیل 

از همان روزی که فرزندان آدم 

زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید 

آدمیت مرد !!!

گرچه آدم زنده بود 

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند 

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند 

آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب 

گشت وگشت 

قرن ها از مرگ آدم ها گذشت 

ای دریغ 

آدمیت بر نگشت
 



قرن ما روزگار مرگ انسانیت است 

سینه دنیا زخوبی ها تهی ست 

صحبت ازآزادگی ، پاکی ، مروت ابلهی ست! 

صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست 

قرن هاست که روزگار مرگ انسانیت است....


صحبت از پژمردن یک برگ نیست 

وای ! که جنگل را بیابان می کنند 

دست خون آلود را پیش چشم خلق پنهان می کنند 

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا



آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست 

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست 

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست 

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست!



در کویری سوت و کور 

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور 

صحبت ازمرگ محبت مرگ عشق 

گفتگو از مرگ انسانیت است !!!




[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 18:11 ] [ A R M I N ] [ نظرات ]
حالمان بد نیست غم کم می خوریم 
کم که نه هر روز کم کم می خوریم 
آب میخواهم سرابم می دهند 
عشق می ورزم عذابم می دهند 
خود نمی دانم چرا رفتم به خواب 
از چه بیدارم نکردی آفتاب 
خنجری بر قلب بیدارم زدند 
بیگناهی بودم و دارم زدند 
رشنه نا مرد بر پشتم نشت 
از غم نامردیش پشتم شکست 
سنگ را بستند و سگ آزاد شد 
یک شبه بیداد آمد داد شد 
عشق آمد تیشه زد بر ریشه ام 
تیشه زد بر ریشه ای اندیشه ام 
عشق گر این است مرتد میشوم 
خوب گر این است من بد میشوم 
بس کن ای دل نابسامانی بس است 
کافرم دیگر مسلمانی بس است 
بعد از این با بی کسی خو می کنم 
هر چه در دل داشتم رو می کنم 
نیستم از مردم قبله پرست 
بت پرستم بت پرستم بت پرست 
بت پرستان بت پرستی کار ماست 
چشم مستی تحفه ی بازار ماست 
درد می بارد چو لب تر می کنم 
طالعم شوم است باور می کنم 
من که با دریا تلاطم کرده ام 
راه دریا را چرا گم کرده ام 
قفل غم بر درب سلولم نزن 
من خودم خوش باورم گولم نزن 
روزگارت باز شیرین شاد باش 
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش 
آه در شهر شما یاری نبود 
قصه هایم را خریداری نبود 
وای رسم شهرتان بیداد بود 
شهرتان از خون ما آباد بود 
از در و دیوارتان خون می چکد 
خون من فرهاد عاشق می چکد 
آسمان خالی شد از فریادتان 
بیستون در حسرت فریادتان 
کوه کندن گر نباشد پیشه ام 
بویی از فرهاد دارد ریشه ام 
هیچ کس درد مرا درک نکرد 
ناله ی سرد مرا درک نکرد 
شب پاییزی این شهر غریب 
روح شبگرد مرا درک نکرد 
ذهن آیینه رویایی دوست 
چهره زرد مرا درک نکرد 
درک نکرد درک نکرد درک نکرد 
ما زیاران چشم یاری داشتیم 
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم 
با بی خبر مگویید اسرار عشق و مستی 
تا بی خبر بمیرد غافل ز خود پرستی 






[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 18:10 ] [ A R M I N ] [ نظرات ]
ازکسانیکه از من مـــــــــــتنفرند سپاسگزارم ، آنها مرا قویتر میکنند 
از کسانیکه مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند ممنونم ، آنان قلب مرا بزرگتر میکنند
 

پرسیدم: چه عملی از بندگان بیش از همه تو را به تعجب وا می‌دارد؟ 

پاسخ آمد: اینكه شما تمام كودكی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می‌برید… 

و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به كودكی می‌گذرانید… 


اینكه شما سلامتی خود را فدای مال‌اندوزی می‌كنید… 

و سپس تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی می‌نمایید… 

اینكه شما به قدری نگران آینده‌اید كه حال را فراموش می‌كنید، 

در حالی كه نه حال را دارید و نه آینده را… 



این كه شما طوری زندگی می‌كنید كه گویی هرگز نخواهید مرد… 

و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر می‌گیرد كه گویی هرگز زنده نبوده‌اید… 



سكوت كردم و اندیشیدم، 

در خانه چنین گشوده، چه می‌‌طلبیدم؟ بلی، آموختن… 


پرسیدم: چه بیاموزم؟ 

پاسخ آمد: بیاموزید كه مجروح كردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمی‌كشد… 
ولی برای التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز است… 



بیاموزید كه هرگز نمی‌توانید كسی را مجبور نمایید تا شما را دوست داشته باشد، 

زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آینه‌ای از كردار و اخلاق خود شماست 



بیاموزید كه هرگز خود را با دیگران مقایسه نكیند، از آنجایی كه هر یك از شما… 

به تنهایی و بر حسب شایستگی‌های خود مورد قضاوت و داوری ما قرار می‌گیرد… 



بیاموزید كه دوستان واقعی شما كسانی هستند كه با ضعف‌ها و نقصان‌های شما آشنایند 

ولیکن شما را همانگونه كه هستید و دوست دارند… 



بیاموزید كه داشتن چیزهای قیمتی و نفیس به زندگی شما بها نمی‌دهد، 

بلكه آنچه با ارزش است بودن افراد بیشتر در زندگی شماست… 



بیاموزید كه دیگران را در برابر خطا و بی‌مهری كه نسبت به شما روا می‌دارند… 

مورد بخشش خود قرار دهید و این عمل را با ممارست در خود تقویت نمایید… 



بیاموزید كه كه دونفر می‌توانند به چیزی یكسان نگاه كنند… 

ولی برداشت آن دو هیچگاه یكسان نخواهد بود… 



بیاموزید كه در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نكنید، 

تنها هنگامی كه مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید، راضی و خشنود باشید... 



بیاموزید كه توانگر كسی نیست كه بیشتر دارد بلكه آنكه خواسته‌های كمتری دارد… 

به خاطر داشته باشید كه مردم گفته‌های شما را فراموش می‌كنند، 

مردم اعمال شما را نیز از یاد خواهند برد ولی ، 

هرگز احساس تو را نسبت به خویش از خاطر نخواهند زدود… 

خدانگهدار


[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 18:09 ] [ A R M I N ] [ نظرات ]
➹ ❤ ❤ ❤ برای تو که عشق منی ❤ ❤ ❤ ➹ 


ستاره بارونه چشاش 
اشکاشو دست کم نگیر 

بگو بخنداش مال تو 
گریه هاشو ازم نگیر 


از تو نگاه اون بچین 
ستاره های بی شمار 

بار جداییشو ولی 
رو شونه های من بزار 


گریه هاشو به من بده 
خنده ی چشماش مال تو 

اشکای شورش مال من 
بگو بخنداش مال تو 


فقط میخام بارونی شه 
بباره رو ترانه هام 

من از چشای خیس اون 
چیزه زیادی نمیخام 


بهشت چشماش مال تو 
من تو نگاش گر میگیرم 

تو مهربونیشو میخای 
من واسه اخماش میمیرم 


من نمیخام برنده شم 
بردنه من شکستشه 

اما حسودی میکنم 
به دستی که تو دستشه 


[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 18:09 ] [ A R M I N ] [ نظرات ]




تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟ 
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟ 
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟ 




تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز، 
که از شرم نبود شاد‌پیغامی، 
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟ 
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند 
چیزی نمی‌خواهد 




و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا، 
تلاوت کرده با تدبیر؟ 




تو از خورشید پرسیدی، چرا 
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟ 
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟ 
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی 
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟ 

 


تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟ 
تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟ 
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟ 
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟ 




تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟ 

 

تو آیا هیچ می‌دانی، 
اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟ 
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است… 




تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟ 
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟! 




ببینم، با محبت، مهر، زیبایی، 
تو آیا جمله می‌سازی؟ 




نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق! 
که فردا می‌رسد پیغام شادی! 
یک نفر با اسب می‌آید! 
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد! 




تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟ 
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟ 
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟ 



نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟ 

 


جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟ 
ز خود پرسیده‌ام در تو! 
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟ 
جوابش را تو هم، البته می‌دانی 
سکوت مانده بر لب را 
تو هم ای من! 
به گوش بسته می‌خوانی 

 


[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 18:08 ] [ A R M I N ] [ نظرات ]

بهش بگید اینجا یکی منتظره عبوره شه 



بهش بگید اینجا یکی دیوونه ی غرورشه 



بهش بگید اگه نیاد یه نفر اینجا میمیره 



بهش بگید یکی داره از دوریش اتیش میگیره 
بگید از اون روزی که رفت پرنده ای نمیخونه 

 

بهش بگید بی معرفت میذاشتی عکسات بمونه 
میذاشتی چتر زندگیم یه خورده بارونی بشه 



توو حسرت روزای خوش گذاشتی قربونی بشه 

 

بهش بگید که چشمامو برنمیدارم از حیات 
بهش بگید اینجا یکی میمیره واسه اون صدا 



کاش میدونست دنیا برام بدون اون یه زندونه 
از روزی که رفته شدم مثل یه دیوونه 




[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 18:07 ] [ A R M I N ] [ نظرات ]
وقتی چشمـ ـانمــ را روی همــ می گذارمـــ 

خوابـــ مـ ـرا نمی بــ ـرد 

تــ ـو را می آورد ! 

از میانــ فرسنگــــ ها 

فاصلـ ـ ـهـ ...!
 

آدمك آخر دنیاست بخند آدمك مرگ همین جاست بخند آن خدایی كه بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند دست خطی كه تو را عاشق كرد شوخی كاغذی ماست بخند 

همه ی بغض من 

تقدیم غرورت باد! 

غروری که 

لذت دریا را به چشمانت حرام کرد . . .
 
ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینکه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند 
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند 
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم 

((دنیا را بد ساخته اند......... كسی را كه دوست داری،تورادوست نمی دارد. و كسـی كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما كسی كه تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند. و این رنج است. زندگی یعنی این....(دكترعلی شریعتی))) 


[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 18:06 ] [ A R M I N ] [ نظرات ]
ستاره بارونه چشاش ... اشکاشو دست کم نگیر 
بگوبخنداش مال تو ... گریه هاشو ازم نگیر 
از تو نگاه اون بچیـــن ... ستاره های بی شمـــار 
بار جداییشــو ولی ... رو شونه های من بذار 



گریه هاشو به من بده ... خنده ی چشماش مال تو 
اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو 
فقط می خوام بارونی شه ... بباره رو ترانه هام 
من از چشای خیس اون ... چیز زیادی نمی خوام 

 

بهشت چشماش مال تو ... من تو نگاش گر می گیرم 
تو مهربونیشو می خوای ... من با زخماش می میرم 
من نمی خوام برنده شم ... بردن من شکستشه 
اما حسودی می کنم ... به دستی که تو دستشــــــــــــــــــــــــه 

 

گریه هاشو به من بده ... خنده ی چشماش مال تو 
اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو 
فقط می خوام بارونی شه ... بباره رو ترانه هام 
من از چشای خیس اون ... چیز زیادی نمی خوام 



گریه هاشو به من بده ... خنده ی چشماش مال تو 
اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو 
فقط می خوام بارونی شه ... بباره رو ترانه هام 
من از چشای خیس اون ... چیز زیادی نمی خوام 

گریه هاشو به من بده ...


[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 18:05 ] [ A R M I N ] [ نظرات ]
کاش میشد زندگی را از نو نوشت از سرآغاز تو 
در دفتر روزگار زیستن را نظاره کردمهم همه چیز بود جز تو 

وقتی به نام تو رسیدم دیدم زندگی وجود نداشت
 

زندگی را باید از نو نوشت بازگشتم به صفحات قبل هیچ ندیدم 

حتی زیستن دیگر هیچ معنایی نداشت بدون تو
 
میخواهم زندگی را از نو بنویسم 

تو سرآغاز پایانی ام باشی 

با تو معنا شوم 

زندگی بدون تو چه بود؟
 

نمیدانم شاد بودم میگریستم ولی بدون دلیل 

زندگی بدون تو چه بود؟ 

کودکی که با تمام خیالاتش میخواست عشق را رنگ کند؟ 

هیچ نمیدانم فقط نمیخواهم بدون معنا باشم 

میخواهم زندگی را از نو بنویسم
 
با تو عشق را رنگ کنم 

زندگی را با تو معنا کنم 

برای تو لبخند بزنم وبگریم 

دفتر زندگی را پاره کردم 

دفتری نو برداشتم 

با سرآغاز تو زندگی را از نو نوشتم
 

دوست دارم


[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 18:04 ] [ A R M I N ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5  

درباره وبلاگ

من بهار را بی تو دوست ندارم ،
من عشق را بی تو دوست ندارم ،
من نفس کشیدن را بی تو دوست ندارم ،
من زندگی را بی تو دوست ندارم .
آرامگاه من آغوش عاشقانه توست .......
عمریست با خیال تو سر میکنم
♪◦♥♪◦♥♪◦♥♪◦♥ هــرچــی بـاشــی دوســت دارم ... ! ♥◦♪♥◦♪♥◦♪♥◦♪
خالی تر از سکوتم....
آهسته گام بر می دارم و می روم از این شهر خیالی
و تو در سطر سطر این کاغذها تا همیشه می مانی .
پناهم می دهی امشب ؟ میان آب و گل رقصان ،
میان خار و گل خندان در آن آغوش نورانی ،
پناهم می دهی امشب ؟
دل و دین در کف یغما و من تنها در این هنگام روحانی ،
پناهم می دهی امشب ؟
نویسندگان
نظر سنجی
به نظر شما دوستان عزیز عشق واقعی یعنی چی؟











آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Online User

  • طلا
  • بک لینک
  • ضایعات
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات